تبليغاتX
ღღ ورود ممنوع ღღ

ღღ ورود ممنوع ღღ

 

 


دلتون میخواد که همیشه شاد باشید
پس امتحان کنید

این ها راههای شادمانیه

1- به تماشاي غروب آفتاب بنشينيد.
2- بيشتر بخنديد.
3- کمتر گله کنيد.
4- با تلفن کردن به يک دوست قديمي، او را غافلگير کنيد.
5- هديه هايي که گرفته ايد را بيرون بياوريد و تماشا کنيد. شايد برايتان قابل استفاده باشند.
6- دعا کنيد.
7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنيد.
8- هر از گاهي نفس عميق بکشيد.
9- لذت عطسه کردن را حس کنيد.
10- قدر اين که پايتان نشکسته است را بدانيد.
11- زير دوش آواز بخوانيد.
12- با بقيه فرق داشته باشيد.
13- کفشهايتان را عوضي پايتان کنيد و به خودتان بخنديد.
14- به دنياي بالاي سرتان خيره شويد.
15- با حيوانات بازي کنيد.
16- کارهاي برنامه ريزي نشده انجام دهيد. براي انجام آن در همين آخر هفته برنامه ريزي کنيد!
17- براي کاري برنامه ريزي کنيد و آن را درست طبق برنامه انجام دهيد. البته کار مشکلي است!
18- از تناقضات لذت ببريد.
19- دستان خود را در آسمان تکان دهيد.
20- در حوض يا استخري که ماهي دارد شنا کنيد، کنار آنها.
21- از درخت بالا برويد.
22- در حال رفتن به کلاس، يکبار دور خودتان بچرخيد.
23- به ديگران بگوئيد که خوشگل شده اند.
24- مجموعه اي از يک چيز (تمبر، برگ، سنگ، جغد، …) براي خودتان جمع آوري کنيد.
25- هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه برويد.
26- آدم برفي يا خانه ماسه اي بسازيد.
27- بدون آن که مقصد خاصي داشته باشيد پياده روي کنيد.
28- وقتي تمام امتحاناتتان تمام شد، براي خودتان يک بستني بخريد و با لذت بخوريد.
29- جلوي آينه شکلک در بياوريد و خودتان را سرگرم کنيد.
30- فقط نشنويد، سعي کنيد گوش کنيد.
31- رنگهاي اصلي را بشناسيد و از آنها لذت ببريد.
32- وقتي از خواب بيدار مي شويد، زنده بودنتان را حس کنيد.
33- زير باران راه برويد.
34- تا جايي که مي توانيد بالا بپريد.
35- برقصيد. حتي در تختخواب.
36- کمتر حرف بزنيد و بيشتر بگوئيد.
37- قبل از آن که مجبور به رژيم گرفتن بشويد، حرکات ورزشي انجام دهيد.
38- بازي شطرنج را ياد بگيريد.
39- کنار رودخانه يا دريا بنشينيد و در سکوت به صداي آب گوش کنيد.
40- هرگز شوخ طبعي خود را از دست ندهيد

نوشته شده توسط گلاب در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 16:58 | لينک ثابت |

 

چند روز پيش توي روزي که تعطيلم رفته بودم مدرسه آخه يه کاري داشتم
بعد که ميخواستم از مدرسه بيام بيرون نميذاشتن برم ، بعد مديربد اخلاقمون اومد جلومو گرفت ، گفت واسه چي اومده بودي مدرسه؟
واسش خيلي محترمانه گفتم. اونم کلي از ادب من خوشش اومده بود ( ههههه) آبروداري کردم
بعد گفت دختر خوبم آدم که بدون اجازه ي قبلي نمياد مدرسه  ...
هههههههههههههه
------------------
ميدوني آدم هر جا زندگي کنه ...
توي دونقوز آباد ، غضنفر آباد ، نغمه آباد ، شنگول آباد خلاصه ناکجا آباد ...
ولي خونشون دقيقا روبروي مدرسه ، نباشه
آخه خونه ي ما روبروي مدرسمونه ، هميشه آخرين نفر ميرم مدرسه و آخرين نفر از مدرسه ميام تا کسي نفهمه خونمون اينقده نزديکه ( پارسال به خاطر دير رفتنم چند نمره از انضباطم کم کردن نامرداااا) ولي ماشالا همه ي مدرسه ي ما و مدرسه ي بغلي و همه ي استادا و مدير و معاون و مدير آموزش و پرورش ، مربي پرورشي ، مشاور ، مربي بسيج ، حتي آقاي استاد سرود چند ساله پيش و خواهر زاده ي دوستم  ساناز و دختر پسردايي زيبا و خلاصه همه ي شهر ميدونن خونه ي ما بغل مدرسست
و هميشه همه کلي سر به سر من ميذارن ، البته من هم کم نميارم
هر چند وقت يه بار همگي جمع ميشن چتر باز ميکنن خونه ي ما
ميان دم خونمون کتاب ميخوان ، سي دي ميخوان ، جزوه و خلاصه ...
هر وقت هم اطلاعات ميخوان درباره ي تعطيلي و از اين حرفها
يا اينکه وسايلشونو مدرسه جا ميذارن خيالشون راحته که دوستشون ميره حلش ميکنه هههههه
خلاصه خونه ي ما خونه ي اميد بچه هاست !
تازه هر چي هم ميشه همه ميگن برو بابا خونه ي شما که همين بغله!!
ها زمان هم گرفتيم از خونه تا مدرسمون دقيقا 20 ثانيه است اگه آروم برم ، تند برم که کمتر هم ميشه
ولي هر چي به بابام ميگم واسم سرويس بگيره نميگيره ههههههه

 

نوشته شده توسط گلاب در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 10:33 | لينک ثابت |

 

 

ها راستی یادم رفت

 

عیدتون مبارک

 

 وای نمیدونین چقدر دعا کردم که چهارشنبه عید بشه

آخه هنوز اول کاری امتحان داشتیم ۲ تا

به خاطر همون منم هیچی نخونده بودم

دعا کردم عید بشه

خب ایشالا بعد از ماه رمضون فراموش نکنیم چه قولهایی به خودمون و به خدامون داده بودیم

ان شاالله

 

ها راستی میدونستین که عید فطر برای عربها مهم ترین عیدشونه

اونا عید فطر لباسهای نو میخرن مثل عید نوروز ما تازه تا چند روز همه کاراشونو تعطیل میکنن

مثل نوروزما

همین دیگه

نظررررررر یادتون نره

 

 

 

 

نوشته شده توسط گلاب در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 9:49 | لينک ثابت |

 

 

 

سلاممممممممممم
بازم اومدم
به توصيه ي دوستان خواستيم متفاوت باشه
اميدوارم خوشتون بياد ، بخونيد پشيمون نميشيد
اگه تکراري بود مارو فش بارون نکنيدهااااااا
به بزرگي خودتون ببخشيد
راستي يه سري نظر ها هم من دادم بغلش شما هم خواستين نظر بدين

حافظ در عصر جديد

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم سلام حافظ گفتا عليک جانم
گفتم کجا روي گفت والا خود ندانم
گفتم بگير فالي ، گفتا نمانده حالي
گفتم چگونه اي ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داري؟
گفتا که مي سرايم شعر سپيدباري
گفتم ز دولت عشق، گفتا که کودتا شد
گفتم رقيب، گفتا کله پا شد
گفتم کجاست ليلي معشوق دلربايي؟
گفتا شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم بگو ز خالش ، آن خال آتش افروز؟
گفتا عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم بگو زمويش گفتا که مش نموده( همون هاي لايت)
گفتم بگو ز يارش، گفتا ولش نموده
گفتم چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
گفتا شديد گشته معتاد گرد وافيون
گفتم کجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا خريده قسطي تلويزيون به جايش( کامپيوتر بهتره يا مبايل دوربين دار)
گفتم بگو ز ساقي حالا شده چه کاره؟
گفتا شدست منشي در دفتر اداره
گفتم بگو ز زاهد، آن رهنماي منزل
گفتا که دست خود را بردار از سر دل
گفتم ز ساربان گو با کاروان غمها
گفتا آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم بگو ز محمل يا از کجاوه يادي
گفتا پژو، دوو، بنز يا گلف نوک مدادي( ماکسيما، الگانس، ميتسوبيشي ، کمري و...)
گفتم که قاصدک کو، آن باد صبح شرقي
گفتا که جاي خود را داده فکس برقي
گفتم بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا به جاي هدهد ديش است و ماهواره
گفتم سلام مارا باد صبا کجا برد؟
گفتا به پست داده آورد يا نياورد؟( ايميل بهترتره)
گفتم بگو ز مشک آهوي دشت زنگي
گفتا که ادکلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم سراغ داري ميخانه ي حسابي؟
گفتا آنچه بود ار گشته چلوکبابي( فست فود هم ميشه)
گفتم بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا نمي هراسي از چوب پاسبانان؟( منظور گشت ارشاده!)
گفتم شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا که جاش دارد وافور با نگاري
گفتم بلند بوده موي تو آن زمانها
گفتم به حبس بودم از ته زدند آن ها( ممکنه سربازي رفته بوده..)
گفتم شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟
گفتا نديده بودم هالو به اين خرفتي!

 


( به جاي هالو بگيم آهو البته مترادف زياد داره که در ديکشنري ادبي ما نمي گنجه)

نوشته شده توسط گلاب در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 9:45 | لينک ثابت |

 

 

سلاممممممممممممممممممممم
عرضم به حضور خدمت محترم جانتون که خدمتتون عارضم که یه چیزی رو عرض کنم
دیدین این آقای مجری شبکه 4 اینجوری حرف میزنه ( ذکر خیرش) میگه بینندگان جانه شبکه محترم چهار( حالا شاید هم درست میگه ما هنوز درک نمیکنیم)
بابا هر چی ما سعی میکنیم که سنمون سیکرت (راز) بمونه نمیشه
آخه میدونین این جماعت البته به جز شما دوست عزیز تا وقتی سنتو ندونن خیلی باهات خوبن اونجوری که مثل همسن های خودشون باهات رفتار میکنن و میخوانت
هر چی هم که بگی به دیده ی منت میذارن و تایید میکنن
ولی تا بفهمن که چند سالته( مخصوصا اگه مثل ما کوچولو باشی ) نمیدونم چی میشه یهو میذارن در میرن
این دیگه برام ثابت شده ( به خاطر تجربه ی فراوان در چت) دیگه چی بشه طرف بپذیره با یکی خیلی از خودش کوچیکتر حرف بزنه
البته اینا رو میگم نه اینکه ما خیلی کوچیکیم هاااااا ، نه ولی در نوع خودمون بی نظیریم  نه ولی خدایی دروغ میگم بگو دروغ میگی!!
آها میخواستم اینو بگم که این همه حرف پیش کشیدم
دیروز که رفته بودیم کلاس دیفرانسیل و حسابان ( حالا هم سنمو میفهمی هم رشتم و هم مقطع تحصیلیم ) اونقده این بچه های کلاس البته به جز من -چون من بچه ی خوبیم وبه حرف استاد گوش میدم و سر کلاس زمانی که استاد حرف میزنه من حرف نمیزنم -حرف زدن وهی خندیدن آخرآقای استاد بیچارمون که هیچ وقت بهمون هیچی نمیگه و با مساله های جدید همش میخواد حرفامونو ببخشید حرفاشونو قطع کنه گفت: همه ی کلاسها درس میدن، مساله حل میکنن ، وسطشم یکم میگن میخندند ولی واسه ما بر عکسه ، همه میگن میخندن وسطشم یه مساله حل میکنیم

نوشته شده توسط گلاب در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 15:20 | لينک ثابت |

 

 

سلام
حالتون چطوره ؟ ببینم از حرفهای من که خسته نمیشین ! خودم میدونم بابا کلی ذوق میکنین میخونین!
آره دیگه ماه رمضون کم کم داره تموم میشه چه کنیم دیگه ؟
ها راستی اینو قبلا هم گفته بودم اشکال نداره تاکید میکنم که ماه رمضون داره تموم میشه!
بابا میگم تو رو خدا حداقل روزه نمیگیرین ، جلوی این بندگان خدا که روزه اند ساندویچ کوکتل نتپونید تو دهنتون
بابا خب بالاخره اونا هم آدمن دلشون میخواد دیگهههههه
عرضم به حضورتون هرروز که ما توی خیابون مشغول گذر کردن و البته تماشای ساختمون های نیمه ساخته و تمام ساخته ی شهرمون هستیم بسیاری از همنوعان عزیز رو میبینیم که دمشون گرم مشغولن ( بخور بخور) و اصلا به فکر ما که از گرسنگی در حال موت هستیم نیستن
حداقل یواشکی بخورین آدم نبینه !!!!!
یادش بخیر قبلنا که روزه میگرفتیم تو خیابون هیشکی هیچی نمیخورد ولی الان بیا ببین...
آره قربونت چند تا توصیه دارم گوش کن واست خوبه :
1.در ملا عام موقع ماه رمضون هیچی نخور
2. اگه روزه ای پیش بچه کوچولوها دلتو نگیر و تو خونه غلط نزن ( رو بچه تاثیر منفی میذاره بزرگ شد روزه نمیگیره، گناهش به پای تو ).
3.سحری زیاد نخور که وقتی رفتی سرکار یا مدرسه یا هرجا در حال منفجر شدن باشی
4.موقع افطاری عین این ندید پدید ها همه ی سفره رو از نون و پنیر گرفته تا آش و شله زرد و حلیم و از این چیزا رو یهویی نخور ( باعث مرگ میشه زیادش ) . چند نفر رو دیدم مردن تجربه شده
5. اصلا به غذا فکر نکن ببین این همه چیز میز. تازشم وقتی آدم روزست وقت بیشتری داره تا کارهای دیگرشو انجام بده چون این همه وقت صرف خوردن نمیکنه
6. آها یه چیز دیگه : وقتی نون بربری گرفتی داری میای خونه هر کسی رو که دیدی بهش تعارف کن شاید دلش بخواد
7. بقیشم یادم نمیاد خودتون رعایت کنین

نوشته شده توسط گلاب در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 21:38 | لينک ثابت |

 

 


چند وقت پیش استاد معارف محترم عزیز  دل من که الهی قربونش برم( استاد گفتم تابلو نشه هنوز کوچولوام ) زنگ زد خونمون
البته بگم این استاد عزیز ما با همه ی استاد های معارف دنیا فرق داره و از همشون هم بهترتره
از جمله ( بسیار شاد و شنگولو از این حرفها ، فوق العاده اکتیو عین خودم، بسیار با سواد و خوش سخن، اهل اینترنت و چت و از این حرفها، اهل اس ام اس بازی و کل انداختن ، رو کم میکنه بیا و تماشا ، فوق العاده مهربون ، حرف بفهم ( همیشه بچه ها رو درک میکنه) و البته اهل وسطی و آب بازی و طناب کشی و از این حرفها . یعنی هر چی از این قربونش برم بگم کم گفتم. آخه عزیز دلمه)دوستش دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه
حالا از موضوع پرت نشیم
نمیدونین داشتم از خوشحالی سکته میکردم ، داشتم ذوق مرگ می شدم
انقده خوشحال شدم که دیگه توی پوست خودم جا نمیشدم
بعد از یکم احوالپرسی گفت : ببینم از ساناز خبر نداری ( یکم با نگرانی) ؟ هر چی بهش زنگ میزنم بر نمیداره.باباش چطوره ( قابل توجه بابای ساناز چند وقت پیش تو آی سیو بود .فکر کنم خوب شد)؟
منو میگی چرتم پرید .شانس آوردم زود گفت وگرنه از خوشحالی میمردم.
گفتم : هی روزگار مارو باش ... فکر کردیم دلتون واسه ما تنگ شده نگو واسه یکی دیگست...

گفت : حالا خودتو لوس نکن نمیدونی کجاست؟
گفتم رفته مسافرت دیروز بهم اس ام اس داد
که یهو گفت : گوشی گرفته ؟ شمارشو بده من .
تازه یادم هم نیفتاد که به ساناز قول داده بودم به کسی نگم گوشی گرفته و شمارشو هم به کسی ندم
با خیال راحت شمارشو دادم به عزیز دلم
تا اینکه چند وقت پیش ساناز اومده بود مثلا دیدن من جلوی موسسه ( نمیگم چی(فکر نکنی زرنگی زبان نبودم))که مثلا منو بچه ها رو ببینه
که یهو گفت نمیدونم استادمعارفمون شماره مبایل منو از کجا آورده !نمیدونم زیبا از کجا فهمیده من گوشی گرفتم!
با لحنی که داشت داد میزد تو گفتی!!
گفتم : من گفتم بهشون
ساناز هم گفت : دم شما گرم مگه نگفته بودم ...
تازه یادم افتاد که چه قولی بهش داده بودم
همون جا بود که میون حرفهای بلند بلندمون همه ی بچه ها اومدن و از ساناز شمارشو گرفتن !!!

 

نوشته شده توسط گلاب در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 22:18 | لينک ثابت |

 

 

دوباره سلام
اولش بگم وای وای ماه رمضون داره تموم میشه و ما کاری نکردیم
شاید خیلی وقتها از گرسنگی زیاد آرزو کردیم که هر چه زودتر تموم بشه ولی الان پشیمونیم
میگیم کاشکی بیش تر کش بیاد
آخه یه ماه بیشتر نیست که نفس های آدم هم عبادت محسوب بشه
هنوزم نمیدونیم که آیا نماز وروزه هامون قبول شده یا نه ، با اینکه هرروز این دعا رو در حق بقیه میکنیم و بقیه در حق ما
ایشالا حداقل دعاهامون قبول بشه
ولی من همیشه میگم خدا خیلی مهربونه ، هم مارو می بخشه و هم عبادات ناقصمونو قبول میکنه
آمین

حالا یه اتفاق دیگه هم افتاده
یه بوهایی میاد
نمیدونم بوی کاغذ رنگی و بوی ماه مهرو از این حرفها
تبریک به همه ی اونایی که دوباره درس و مشقشون شروع شده
و تسلیت به اونایی که هنوز شروع نشده
البته درس و مشق شیرینیش به شروع شدنش بعد از یه تعطیلات بلند وبالاست
آخی تابستون عین برق  و باد گذشت
چه برنامه هایی که نداشتیم ، حیف
اشکال نداره حالا تا تابستون بعدی وقت هست

نوشته شده توسط گلاب در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 22:16 | لينک ثابت |

 

خوشگله؟؟

نوشته شده توسط گلاب در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 16:50 | لينک ثابت |

 

 

دوباره سلام
حالا من هر بار که میام میگم سلام
آها میخواستم بگم مامانم میگه تو تلویزیون این حاج آقاهه شبکه 3 میگفت که آهنگ گوش دادن وقتی که روزه ای حرامه
اولش حرف مامانمو باور نکردم گفتم حتما اینجوری میگه که من اینقدر آهنگ گوش ندم و این قدر نخونم ولی دیدم نه راست میگه خودمم هم شنیدم
ولی من قبول ندارم کی گفته تو کدوم آیه نوشته
اصلا اگه گناهه واسه چی از صبح تا شب اینهمه آهنگ های جورواجور توی تلویزیون پخش میکنن ، آهنگهایی که خدایی آدم رقصش میگیره.
تازه اگرم آهنگی بخواد حروم باشه این آهنگهای مجاز که جزئشون نیستند
میگن آهنگهای محرک و از این جور حرفها حرامه ولی من اونم قبول ندارم. فقط موقع روزه بده.
بعدشم اگه میخوان بگن حرامه من خواهش میکنم با دلیل بگن چرا ملتو توی خماری میذارن ؟
بابا بگین ما هم اطلاعاتمون بالا بره یه خارجی گفت چرا به تته پته نیفتیم
بعدشم من هیچی رو بدون دلیل قبول نمیکنم
هر کسی دلیل داره بگه شاید قانع شدم !!


 

نوشته شده توسط گلاب در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 15:44 | لينک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://golab-golab.blogfa.com.

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

all right reserved
Design by BAHAR-20

منوي وبلاگ

درباره وبلاگ

سلام
خوش اومدیییییین به وبلاگ خودتون
اینجا محل زندگیه منو توست
بیا با هم زندگی کنیم
دوستان نظر یادتون نره
راستی هرکی خواست بگه تا لینکش کنم خودشم منو لینک کنه
دوباره میگم نظر یادتون نره
اگه بدونین چقدر خوشحال میشم یادتون نمیره

فهرست اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
:BAHAR20:


نوشته هاي پيشين
مهر 1387
شهریور 1387


پيوندها
** تنهاترین تنها **
طـــراح قـــالــب
**پنـــــــتام **
طـــراح قـــالــب
** جعبه ی موزیک**
طـــراح قـــالــب
**اصلا عشق رو میشناسی؟ **
طـــراح قـــالــب
** رهگذر **
طـــراح قـــالــب
طراح قالب
طراحي وبلاگ تجاري و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب

>

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

">
Design : LearningBet